۱۳۹۲ مهر ۵, جمعه

à l'obscurité

کوری...

تازه می‌فهمی که چه شناور بوده‌ای در میان فاصله‌های اشیاء خانه٬ زمانی که در تاریکیِ ناگهانیِ غیر منتظره فرو می رود.
هجومِ سنگینِ حجمِ چگالِ سیاهی٬ سینه ات را تنگ می‌کند، نفس به شماره می افتد، مات می شوی به هیچ جا، تأمل می‌کنی، ثابت می‌مانی، می ترسی که شاید اگر حرکت کنی به چیزی برخورد کنی و بیفتی.
 دست ها ناخودآگاه در هوا تکان می خورند که مبادا چیزی در این نزدیکی به سمت تو بیاید، یا تو به سمتش بروی. دردِ تند و تیزِ قوزکِ پای خورده به پایه‌ی مبل٬ می‌نشاندت زمین. تنها راهِ دیدن٬ بستنِ چشمهاست٬ تا به تاریکی عادت کنند.
چند دقیقه که شبیه چند ساعت است٬ و بعد اشیاء٬ سایه‌های نرمِ بی مرزی می شوند با حدودِ نا مشخص. پارچه٬ چوب٬ بوی اتاق خواب٬ سرمای کفِ آشپزخانه...
بعد. 
عادت می‌آید.
خو میگیری.
امن می‌شوند گوشه‌های تاریک. خوش می‌گذرد. تنهایی و هر چیزی که از آن می ترسیدی خوب می‌شود. پله‌ی آشپزخانه دوستی‌ می‌کند با پاهات. آرزو می‌کنی که روشنی نیاید. روز نشود. بعد از تحملِ آن همه درد و ترس٬ این خلسه ی غلیظِ  سُکر آور٬ خوب است.
مرگ هم باید یک چنین چیزی باشد یا ترسِ رفتنِ کسی٬ مثلِ یک شب که ناگهان برق می‌رود. 

و نور یعنی درد.
 

۱۳۹۲ شهریور ۱۶, شنبه

آقای روحانیِ عزیز، لطفن ‘لنگه‌کفش’ نباشید.

........


"من سعی دارم که حتی الامکان کمتروقت آقایان و رفقا را درنطق قبل ازدستور مشغول کنم". اصلاح طلبِ میانه‌رو، مثل شترمرغ است. امتزاج نامیمون دو گونه‌ی متفاوت. فرزند نا‌مشروع چهارپا و دوپا که نه بالِ پرواز دارد و نه کمرِ سواری دادن. یا مثلا مثل شیری که بچه گوزنی را شکار کرده و به دندان گرفته و دارد می‌بَرَدَش سَمتِ مادرش تحویلش بدهد و توی ذهنش دارد دیالوگ‌هایی را برای عرضِ تسلیت و آرزوی طول عمر برای بازماندگان آماده‌ می‌کند. و یا ملموس تر از آن، مانند شکِ بین رکعت دوم و چهارم نماز بعد از سجده‌ی دوم می ماند که اول می‌گویند بنا را بر 4 بگذارید و نماز را تمام کنید. آنوقت دو رکعت نماز احتیاط ایستاده و دو رکعت نماز نشسته را تا ته٬ اِماله می‌نمایند درون پاچه‌ی طیب و طاهر نمازگزارانِ محترم.  
مشاهده‌ی از نزدیکِ تغییرات شُخمیِ مدیریتی در محل کارم، دست و هورای بلندِ آدم‌های سیاست بازِ دور و برم - که انگار دید انتقادیِ خود را نسبت به اوضاع مملکت از بعد از تغییر رئیس جمهور، به کل از دست داده‌اند یا روی مودِ اِستَندبای رهایش کرده‌اندـ برای افتادنِ هر اتفاق و رخ دادن هر تغییرِ کوچکِ کم اهمیت در مملکت، من را نا امید و خشمگین می‌کند. در توصیفی بد‌بینانه، بعد از 8 سال که مهم ترین حرکت فرهنگی و اقتصادی و سیاسی مملکت، محدود می‌شد به " تجاوزِ بندِ اولِ (در برخی کُتُب "سه بندِ اول" ذکر شده است.) انگشتِ سببابه‌ی دستِ راستِ رئیسِ مقدسِ جمهور به دماغشان" در ملاء عام ، قرتی بازی‌های دوره‌ی دوم ریاست جمهوریِ آقای خاتمی دارند با هیجانی دو چندان تکرار می‌شوند. گویا که نعشِ ما یا باید روی زمینِ این طرفِ پشتِ بام پخش شده باشد یا آنطرفش.
کارهای خوبِ زیادی دارد می‌شود اما منِ ایده آلیستِ آرمان گرایِ مزخرف، انتظار وقوع اتفاقات مهم تر و اساسی تری را داشتم.

۱۳۹۲ شهریور ۱۳, چهارشنبه

این ادبیات فارسی است که اسلام را.

نَشتِ اَباطیل


پیرو طرح فراگیر دولت برای اسلامی شدن مدارس، از "اداره کل نظارت بر نشر و توزیع مواد آموزشی" تقاضا داریم تا پیش از آغاز سال تحصیلی جدید و توزیع کتاب‌های درسی، نسبت به حذفِ دُشواژه‌های غیر دینی و غیر اخلاقی "وا گُذاری" ، "باز دهی" و از همه بدتر " شاه توت و مشتقّاتِ آن" و همچنین واژه‌ی "مُمارِسَت" - که البته به خودیِ خود معنای بدی را به ذهن متبادر نمی‌کند، بلکه فقط به نظر بنده خیلی مستهجن می‌باشد و انسان را یادِ خانمی می‌اندازد که... استغفرالله توبه- از کتاب‌های درسی اقدام نمایند.



قبلا از حُسنِ توجه و همکاری شما کمال تشکر را داریم.

۱۳۹۲ شهریور ۱۲, سه‌شنبه

Fake It Till You Make It

سندرم کم دانستن


منطق مرید و مرادی را هیچ گاه درک نکرده‌ام. نه خودم آنقدرها شیفته‌ی کسی یا چیزی بوده‌ام که همه‌ی افعال و گفتارش را بی نقص بدانم و غیر قابل نقد٬ و نه از اینکه کسانی من را اینگونه بیانگارند لذت برده‌ام. این طرز فکر به هیچ وجه هوشمندانه نیست. این دسته ازافرادـ اطرافیان شیفته‌ی متعصب ـ آدم را می‌ترسانند.
از طرفی مشاهده میکنم٬ کسانی ـ هرچند دارای خُرده سواد آکادمیک و فاقد حداقلی از ظرفیتهای اخلاقی و شخصیتی(این گزارشی است از واقعیت و نه یک برداشت شخصی) ـ در مرکز جمع محدودی از دوستان جانی پیله بسته‌اند و از سیاست گرفته تا سایز لباس زیر فلان بازیگر با لحنی حق به جانب و همه چیزدان و در نتیجه مجاز به قضاوت٬ خود می‌گویند و خود می‌خندند.
برای من رَد شدن از این نوع گفته‌ها و نوشته‌ها به لطف ابزارهایی که در اختیار داریم بسیار آسان است. دیدن و ندیدن فورانِ حماقت بعضی٬ دغدغه‌ی من نیست٬ که گاها سرگرم هم می‌شوم. هدف از این چند خط هم ارشاد و تَنَبُّه این اشخاص نیست که نه خودم را در درجه‌ای میبینم که کسی را نصیحت کنم و نه گوش نصیحت پذیری در آنها میبینم. فقط اینکه جایی خواندم: «کم دانستن و پر گفتن مانند پول نداشتن و زیاد خرج کردن است». بدانید و آگاه باشید.
این شاید کمکی باشد در جهت هرچه بهتر شدن کیفیت خِشت زدن آن جنابان.
 
برای ثبت در تاریخ
۲۷ شوال ۱۴۳۴ هجری قمری